پارت اول...
اسم سناریو:قلب یخی،ذوب میشه
اریان شغلش ادم کشی تویه شهر زیر زمینیه...
اون ادمای بد رو میکشه و شهر رو پاک سازی میکنه...لقبش بلک هست..
غریبه:کاپیتان لیوای..امروز ۷ فقره قتل توی شهر زیرزمینی اتفاق افتاده... کار همون یاروعه هست که یه لباس بلند مشکی با ماسک داره..همون یارو..بلک
لیوای.امروز دیگه دستور میدم که بگیریدش.. دیشب با اروین صحبت کردیم..۸ ماه صبر کردیم و دیگه امروز دستگیرش میکنیم و به هدفمون میرسیم....
غریبه:پس امروز میریم و میگیرمش...شکنجه نیازه؟
لیوای.شکنجه اصلا..وقتی گرفتینش به ما خبر بدین...منو اروین اون موقع وارد عمل میشیم....
غریبه:ماسکشو در بیاریم؟
لیوای.صبر کنین تا خودم بیام...نزاری کسی ماسکشو در بیاره ها!...
غریبه:چشم کاپیتان
اونا رفتن سمت شهرزیرزمینی....لیوای و اروین نرفتن و منتظر خبر دادن ادمای غریبه شدن...
غریبه:نیرو ها... سمت چپ... اون یاروعه اونجاست
(هیچکس اریانو نمیشناخت.... نه جنسیتشو نه اسمشو و نه فامیلیشو فقط میدونستن لقبش بلکه)
اریان:ای لعنت بهش... پیدام کردن....بازم پلیس نظامیه؟؟
اریان از مانورش استفاده میکنه و میره تو هوا
یکی از غریبه ها بهش نزدیک میشه
اریان:از هنگ اکتشافه؟؟ای لعنتیییییی..اینا کاپیتانشون اکرمنه....منم هریفش نمیشم...برا چی دنبالمن؟؟
غریبه:تسلیم شو
اریان:تا وقتی زندم تسلیم نمیشم(یهو از پوتیناش چاقو زد بیرون)
غریبه ازش فاصله گرفت....
*لیوای*
لیوای.اروین بیا بریم شهرزیرزمینی...
اروین.اونا هنوز خبر ندادن...
لیوای.شاید اصلا نتونستن بگیرنش...بلند شو بریم
لیوای و اروین سوار اسبشون میشن و میرن سمت شهرزیرزمینی
اریان شغلش ادم کشی تویه شهر زیر زمینیه...
اون ادمای بد رو میکشه و شهر رو پاک سازی میکنه...لقبش بلک هست..
غریبه:کاپیتان لیوای..امروز ۷ فقره قتل توی شهر زیرزمینی اتفاق افتاده... کار همون یاروعه هست که یه لباس بلند مشکی با ماسک داره..همون یارو..بلک
لیوای.امروز دیگه دستور میدم که بگیریدش.. دیشب با اروین صحبت کردیم..۸ ماه صبر کردیم و دیگه امروز دستگیرش میکنیم و به هدفمون میرسیم....
غریبه:پس امروز میریم و میگیرمش...شکنجه نیازه؟
لیوای.شکنجه اصلا..وقتی گرفتینش به ما خبر بدین...منو اروین اون موقع وارد عمل میشیم....
غریبه:ماسکشو در بیاریم؟
لیوای.صبر کنین تا خودم بیام...نزاری کسی ماسکشو در بیاره ها!...
غریبه:چشم کاپیتان
اونا رفتن سمت شهرزیرزمینی....لیوای و اروین نرفتن و منتظر خبر دادن ادمای غریبه شدن...
غریبه:نیرو ها... سمت چپ... اون یاروعه اونجاست
(هیچکس اریانو نمیشناخت.... نه جنسیتشو نه اسمشو و نه فامیلیشو فقط میدونستن لقبش بلکه)
اریان:ای لعنت بهش... پیدام کردن....بازم پلیس نظامیه؟؟
اریان از مانورش استفاده میکنه و میره تو هوا
یکی از غریبه ها بهش نزدیک میشه
اریان:از هنگ اکتشافه؟؟ای لعنتیییییی..اینا کاپیتانشون اکرمنه....منم هریفش نمیشم...برا چی دنبالمن؟؟
غریبه:تسلیم شو
اریان:تا وقتی زندم تسلیم نمیشم(یهو از پوتیناش چاقو زد بیرون)
غریبه ازش فاصله گرفت....
*لیوای*
لیوای.اروین بیا بریم شهرزیرزمینی...
اروین.اونا هنوز خبر ندادن...
لیوای.شاید اصلا نتونستن بگیرنش...بلند شو بریم
لیوای و اروین سوار اسبشون میشن و میرن سمت شهرزیرزمینی
- ۲.۹k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط